نجم الدين ابو الرجاء قمى

244

تاريخ الوزراء ( فارسى )

لقب او شهاب الدين است ، و حسودان او ديوانند كه از شهاب گريزند . تا مرا از خدمت او اتفاق انفصال افتاد ، خيال و ذكر او سمير دل است . همچنان است كه به جرباذقان متافقن و ملازم اوام . اهل درگاه را چون بيشتر ناجنس ديد ، برميد ، شطرنج‌بازى با ايشان شطرنج يافت . نسيم راحت بر سموم سفر اختيار كرد ، و سفر را سقر شناخت . اگرچه بيدق تا سفر نكند فرزين نشود . كار سفر چنان است كه مفيد الدين بو المحاسن كاشى گفته است ، شعر : ان قلبى صار منكسرا * و كذا من عالج السفرا ساكن حركه قدر * فلهذا صار منكسرا مفيد الدين ابو المحاسن سرخيل فضلاى عصر آمد ( 213 ر ) اگر كسى را با وى مقابل كنند ، آينه باشد در مقابلهء ماه . بسيط زمين به فضل او سراسر چون پر طاوس است ، پر از نقش و نگار . اين بيت هم از آن اوست : الكف فى كمه جمادى * و المال فى كفه محرم نمىدانم كه مردم جرباذقان شرف حضور شهاب الدين را به شكر تلقى مىكنند ، با بىنوايى مطرب خانه خوش نباشد ، باوجود شفقت جلال الدين . . . كه به احترام مخصوص باشد ، شعر : اذا لم يكن فضلى اليكم ذريعة * فيا ليت شعرى ما يكون الذرايع او طرف‌طرف است ، و روزگار او چون اقحوان تازه . فضل او گلى است كه پيرامن آن خار نيست . علم او نرگسى است كه اصل آن بصل باشد ، اين قطعه شعر اوست ، شعر : نسيم الصبا ان جئت ارض احبتى * بسقط اللوى حو شيت طرق المهالك بحيث قلوب العاشقين تزاحمت * فضاق على العادين نهج المسالك